نوتهایی از آهنگ زندگی من

متن مرتبط با «تشریح مسائل دینامیک سازه ها» در سایت نوتهایی از آهنگ زندگی من نوشته شده است

افکار این روزهای من

  • نیلوبلاگ

    دلم میخواد کمی از حال و هوای این روزها حرف بزنم. ما رفتیم مشهد و برگشتیم. سفر خوبی بود. من حاجاتم رو از امام رضا خواستم. ازش خواستم به برادرم کار خوبی بده، به پدر و مادر و اون سه فرد خاص زندگیم، به همسرم و برادرم به همه سلامتی بده. کاری کنه که آبرومند زندگی کنیم. دعا کردم برای سمانه، برای دختر خالم، برای همه و همه کسایی که توی ذهنم بودن. یه روز صبح خدا منو از خواب بیدار کرد و با همسرم و همسفرهام ر...

    ادامه مطلب
  • دسته بندی آشفته های ذهنی من (توصیف من)

  • نیلوبلاگ

    همیشه آدم زود جوشی و احساساتی هستم. همیشه یه بغض ماموره تا توی راه گلوی من آماده باش باشه. همیشه در هر لحظه که حقی از من ضایع میشه بغضم میشکنه و اشک از چشمای من سرازیر میشه. یادم میاد در دوران مدرسه هم همین بودم. تلاش متوسطی داشتم که بعضی وقتا بالا پایین میشد. گاهی خیلی تنبل و گاهی خیلی زرنگ میشدم. همیشه میترسیدم کسی شغل پدرم رو از من بپرسه. شاید یکی از ویژگیهایی که همیشه داشتم و الان هم دارم ایده...

    ادامه مطلب
  • دعوا و التهاب جامعه

  • نیلوبلاگ

    در این دو روز رکورد پست گذاشتن رو شکستم من. دیروز صبح کمی بیحال بودم. صبح موقع سوار شدن به مترو کارگر مترو به یه خانومی اشاره کرد که از پله معمولی پایین بره و سوار پله برقی نشه چون خرابه. اون خانوم هم بهش گفت خاک بر سرتون که هر روز همه چیزتون خرابه. دلم برای اون کارگر خیلی سوخت. گذشت و من رسیدم به دانشگاه. منتظر موندم تا مسئولین محترم بیان در سایت رو باز کنن. متاسفانه این صبر از ساعت یه ربع به هشت...

    ادامه مطلب
  • سفرهای خوب

  • نیلوبلاگ

    آخرهای مرداد دغ و سوزان هست. امسال خیلی گرمتر از سالهای پیش بود و من این گرما با تمام وجود حس کردم. هر سال تابستونا و زمستونا دمای بدن من یکی بود. خنک خنک. اما امسال نمیدونم به لطف ازدواج بوده یا هر چیز دیگه گرم گرم بودم. خبری از پاهای خنکی که همه میومدن و خودشون رو میچسبوندن نیست. همیشه مامانم بعد از دست زدن به پوست خنکم میگفت خوشششش به حالت، و من عمق گرمای بدنش رو از روی اون پوست ظریفش حس میکردم...

    ادامه مطلب
  • حس و حال روزهای گرم مردادی

  • نیلوبلاگ

    سلام بعد از یه مدتی که غرق در خودم بودم دوباره دارم مینویسم. از زندگی و از هر چیزی که توی فضای ذهنم درحال عبور و مرور هست. مرداد ماه شد و من کلی کار نکرده دارم. کلی دلمو خوش کردم به اینکه میشینمو قلم به دست میگریمو همه ی نانوشته هایی که از اردیبهشت روی دوشم سنگینی میکنن رو مینویسم. ولی نمیدونم چرا هر لحظه از زندگی خودم رو با خیالات موهوم و حرفهای بیخود ناراحت میکنم. تقریبا خنده ی من زود محو میشه و خیلی زود از چیزهای بیخود و خصوصا از حرفهای دیگران حتی بچه ها هم میرنجم. دلیلش برای خودم هم نامفهومه. چرا؟احساس میکنم اعتماد به نفسم خیلی پایین اومده و باید کمی که نه خیلی زیاد روی خودم کار کنم. این ر...

    ادامه مطلب
  • این روزهای دانشگاه و اندر احوالات بهاری من

  • نیلوبلاگ

    سلام امروز دهم اردیبهشت هست. من دیروز اومدم و تهران و خوشبختانه همه چیز داره خوب پیش میره. این چند وقت یکی دوتا از کارهای سنگین مربوط به پروژه هایی که قرار بود کار کنم انجام دادم. یه کار دیگه به کارهام اضافه شد و یه خوش شانسی مالی دیگه به روزهای بهاری من اضافه شد. الان میتونم یک سوم دیگه از بدهیهامو...

    ادامه مطلب
  • روزهایی از جنس آذر

  • نیلوبلاگ

    سلام زندگی مشترک خدایا تو بزرگی و عظیمی، اصلا یه کارهایی میکنی که درک و تحلیل اون در توان انسان نیست: دو روز پیش (1 آذر 95) صبح زود حدود ساعت 7.30 با سرویس دانشگاه در راه دانشکده بودم. نم نم برف میبارید و هوا به شدت سرد بود. این روزا هوا خیلی سرده و سوز عجیبی داره. زیر یکی از پلهای بالا شهر تهران، کنار یک ستون خیلی بزرگ یک نفر کارتنی زیرش انداخته بود و روی سرش پتویی کشیده بود و نمیدونم اون زیر و توی اون هوای سرد به این انسان چه میگذشت. به این فکر میکردم که چرا مایی که انسانیم و نیمی از ما خونه های بالاتر از صد متر داریم، نمیتونیم یا نمیخوایم این افراد رو هم انسان حساب کنیم و حداقل گوشه انباری یا پارکینگ خونمون که شاید دو سه ماشین پارک شده جایی به این دست آدمها هم بدیم. یعنی واقعا ارزش یک ماش...

    ادامه مطلب
  • تشریح مسائل

  • نیلوبلاگ

    امروز دقیقا دوم شهریور هست. من توی مشکلات درسی، مالی و عاطفی هستم. از این به بعد باید کلی راه حل برای این مشکلاتم پیدا کنم. خداروشکر تا آخر این ماه اگر همت کنم میتونم باقیمانده کتابی که خانم دکتر گفتن بنویسم و تحویل بدم. در مورد طرح پژوهشی هم یه نفر رو پیدا کردم که برام کار تبدیل محتوی به برنامه موبایل رو انجام بده فقط میمونه کار ارزیابی که احتمالا حدود یک هفته طول میکشه کار نوشتن مقاله رو شروع کردم و چند بند از مقدمه رو نوشتم سعی میکنم بقیه رو هم بنویسم تا بعد از ارزیابی فقط کار گذاشتن نتایج توی مقاله و بحث بمونه. احتمالا از اواسط مهر شروع کنم و تا اواسط...

    ادامه مطلب
  • روزهای عصبی

  • نیلوبلاگ

    این روزا همش میخوام خوب باشم ولی با کوچکترین حرفی اعصابم بهم میریزه و دهنم قفل میشه تا خدایی نکرده صدایی از من در نیاد، اینجوریه که همه چییز میاد تو قیافم تابلو میشه و همه فکر میکنن قهرم بعدا توضیحات کافی میدم...

    ادامه مطلب