نوتهایی از آهنگ زندگی من

متن مرتبط با «آذر زیبا نقش» در سایت نوتهایی از آهنگ زندگی من نوشته شده است

سال زیبای نود و هشت در کانون توجه

  • نیلوبلاگ

    در ادامه، هر آنچه باید درباره «سال زیبای نود و هشت» بدانید به همراه مهم‌ترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. امروز دقیقا بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۹ هست. سال ۹۸ برای هر کسی که بد باشه برای من روزهای پر از آرامش و رسیدن به خواسته ها بود. از یکم شهریور ۹۸ داداش گلم شروع به کار کرد و خداروشکر توی کارش موفق شده، همسرم از خرداد ماه شروع به کار کرد ...

    ادامه مطلب
  • سال زیبای نود و هشت

  • نیلوبلاگ

    امروز دقیقا بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۹ هست. سال ۹۸ برای هر کسی که بد باشه برای من روزهای پر از آرامش و رسیدن به خواسته ها بود. از یکم شهریور ۹۸ داداش گلم شروع به کار کرد و خداروشکر توی کارش موفق شده، هم...

    ادامه مطلب
  • روزهایی از جنس آذر

  • نیلوبلاگ

    سلام زندگی مشترک خدایا تو بزرگی و عظیمی، اصلا یه کارهایی میکنی که درک و تحلیل اون در توان انسان نیست: دو روز پیش (1 آذر 95) صبح زود حدود ساعت 7.30 با سرویس دانشگاه در راه دانشکده بودم. نم نم برف میبارید و هوا به شدت سرد بود. این روزا هوا خیلی سرده و سوز عجیبی داره. زیر یکی از پلهای بالا شهر تهران، کنار یک ستون خیلی بزرگ یک نفر کارتنی زیرش انداخته بود و روی سرش پتویی کشیده بود و نمیدونم اون زیر و توی اون هوای سرد به این انسان چه میگذشت. به این فکر میکردم که چرا مایی که انسانیم و نیمی از ما خونه های بالاتر از صد متر داریم، نمیتونیم یا نمیخوایم این افراد رو هم انسان حساب کنیم و حداقل گوشه انباری یا پارکینگ خونمون که شاید دو سه ماشین پارک شده جایی به این دست آدمها هم بدیم. یعنی واقعا ارزش یک ماش...

    ادامه مطلب
  • آذر زیبا

  • نیلوبلاگ

    سلام دلم میخواد بنویسم! عجیب حس نوشتن دارم! البته میگن دکترها اهل نوشتن نیستن! ولی من دلم میخواد بنویسم، چیزایی رو که خیلی دوست دارم خیلی هم خوش خط مینویسم. نوشتنم محدود به این وبلاگ نیست. من مقاله مینویسم، پروپزال مینویسم، پایان نامه مینویسم و از همه مهمتر یه دفترچه قرمز رنگ خیلی زیبای پاپکو خریدم که برنامه زندگیمو با خودکارهای رنگارنگ زبرا توش مینویسم و بعد از اینکه با موفقیت از برنامه خارج شدم یه خط زیباتر روی اون میکشم که تمام شد! در نوشته های پیشین به خودم قول داده بودم یه عده آدم رو نادیده بگیرم و وقتی دیدمشون اعصابم به هم نریزه و خیلی ریلکس باشم. انصافا تونستم بعد از کلی تمرین در جلسه امروز که برای نوشتن کتاب با دکتر ف.ص و دکتر ع.ش برگذار شد سنگ تموم بذارم. امیدوارم بتونم همیشه اینطور...

    ادامه مطلب
  • آذری دوست دارم

  • نیلوبلاگ

    خدای من این روزها چقدر اعتماد به نفسم رفته بالا، امروز برای کارهای کتابمون جلسه داشتم دوباره. قبل از جلسه یک لیست فهرست مطالب درست کردم و به همراه یک مدل که از یه کتاب معروف استخراج کرده بودم پرینت کردم و بردم سر جلسه. دشمنای بیچاره هم همین کارو کرده بودن. در نهایت مدل من دارای بیشترین امتیاز شد و قرار شد کتاب بر اساس چارچوبی که من نوشتم تدوین بشه. کیف کردم. حسابی هم خودمو نشون دادم. فکر کنم نمره این دستم هم عالی بشه. فعلا که شاگرد دوم هستم. نسخه سوم پروپزالم رو به استادم دادم و بنا شده که تا قبل از عروسی یه نسخه هم باهم کار کنیم. بهم قوت قلب داده. عاشق استادم هستم. ولی میشنوم که بچه های دیگه حتی عنوان هم ندارن واقعا به خودم میگم خوش به حالم که همچین استادی دارم. امیدوارم حق شاگردی رو خوب به...

    ادامه مطلب