خرید بک لینک
سلام. روزهای پاییزی من خیلی سرد هستن. بدون برنامه و بدون پالتو اومدم تهران. هوا به شدت سرد شده و هر از گاهی برف منجمد و خشکی میباره و سرما رو شدت میده. اولین شبی که تهران برفی شد، حوصله کار کردن توی دانشگاه رو نداشتم. بساطم رو جمع کردم و رفتم تجریش تا یه سری خرت و پرت که لازم داشتم بخرم. دقیقا 2 آذر بود و تازه حقوق ماه قبل رو ریخته بودن. بعد از ادای وامها به همسری و یک مقداری قرض که از قبل داشتم با بقیه پول رفتم خرید کنم. حدود 2 ساعت طول کشید تا از ترافیک سنگین خارج بشیم و برسیم تجریش. همین که رسیدم وسایل مورد نیازم رو خریدم و گفتم یه سری به بازار قائم بزنم. در عرض چند دقیقه از یک مغازه یه مانتو عروسکی خوشگل و یه بوت چرمی بلند خریدم. هرچند چیزایی که خریدم واقعا زیبا هستن ولی خب قیمتشون خیلی بالا بود. اولش پشیمون شدم ولی بعد که پوشیدم و همه تعریف کردن دیگه ته دلم محکم شد که پولم هدر نرفته. مبارکم باشه.

پیشنهاد یه کاری بهم شده که حدود 3 میلیون تومن برام میمونه. از کارهایی هم که دستمه احتمالا 3 میلیون دیگه عایدم میشه. اگه پول طرح پژوهشی رو هم واریز کنن حدود 3 میلیون هم از اونجا گیرم میاد. به اضافه مقداری که با این افزایش حقوق میتونم پس انداز کنم. حدودا تا خرداد ده میلیون علاوه بر حقوقم خواهم داشت. براش برنامه ریزی دارم. احتمالا نصف این پولو به داداشم بدم تا باهاش کار کنه.

خوشحالم و زندگیم داره خوب میگذره. پس فردا هم بلیت دارم به مقصد شهر محل زندگی آینده ام و از اونجا پیش به سوی آماده شدن برای روز عروسی.

خدایا نظری کن تا مراسممون خوب و بیدردسر تموم بشه

برچسب: نویسنده: کیان هاشمی تاريخ: سه شنبه 7 دی 1395 ساعت: 9:25

صفحه بندی