این ماه بعد از کلی تلاش برای پس انداز از روز عروسی بلاخره تونستیم بیست میلیون تومن به یه حساب بلند مدت واریز کنیم و تقاضای هشت میلیون وام بدیم و بلاخره حدود سی میلیون پس انداز داشته باشیم. که زد و من یهویی خونه گرفتم و مجبور شدیم حدود هفت میلیون خرج کنیم. ولی خب اونطوری که دانشگاه قولشو داده قراره حدود هفت میلیون بهمون وام ودیعه مسکن بده و از این بابت خیالم راحت شد که با ماهی صدودوازده هزار تومن توی تهران صاحب خونه شدم و نمیخواد آواره باشم. این موضوع بهم آرامش میده. احساس میکنم تصمیم درستی گرفتم. با روند بیخونه و بیخوابگاه بودن احتمال داشت آسیبهای جبران ناپذیری به روند انجام پایان نامه وارد بشه.
این روزا همش دلم میخواد یه جورایی برای داداشم یکم کمک مالی بکنم. خیلی دلم میخواد یه کوچولو دلش به این خواهرش خوش باشه. امروز فردا یک میلیون میریزم به حسابش. انشالا که بتونم تا وسط مرداد یه میلیون دیگه هم براش واریز کنم. داداش گلم خیلی دوست دارم. درسته که تا حالا نتونستم برات خواهر خوبی باشم ولی تصمیم گرفتم از یان به بعد پشت و پناهت باشم. الهی درد و بلای تو به جون من، به نفس تو زنده هستم به خدا.
خدایا کمکم کن تا بتونم کمکش کنم