خرید بک لینک
امروز 14 شهریور 95 هست. اگه تاریخ قبلی عروسی سر جاش بود، الان دیگه چند روزی از عروسیم گذشته بود. ولی رفته رفته که به پاییز نزدیکتر میشیم و ماه محرم شروع میشه بیشتر حس میکنم که به روزهای پرالتهاب عروسی نزدیک میشم، انگار که واقعا تاریخ دقیق عروسی من یکی از شبهای طولانی نزدیک یلدای پاییز هزار رنگ بود نه اوایل یکی از روزهای بلند و گرم ماه آخر تابستون.

تابستون امسال دوتا عروسی رفتم که توی هر کدومش مردم یه طوری نگاه میکردند، یکی از عروسیها دختر عمه مامانم حتی با من احوال پرسی هم نکرد. به راستی که عقل همه به چشمشونه و اون چشمشون رو هم حسادت گرفته تا خوشبختیهای دیگرانو نبینن. به هر حال من حس خوبی دارم، از اینکه همه فکر میکنن با یه خانواده خیلی سطح بالا و تاپ ازدواج کردم، از اینکه همسرم یه دکتره و از اینکه همه فکر میکنن اونا خیلی متمول هستن خیلی خوشحالم، یه جورایی مغرور شدم.

یک عروسی دیگه در راه هست که توی اون عروسی به احتمال 99 درصد خانواده پر از حسادت پدری رو ملاقات خواهم کرد. دلم میخواد شیک کنم، خوشکل کنم، با اعتماد به نفس و خوب راه برم و توی اون عروسی به قول معروف بترکونم. به احتمال خیلی زیاد خانواده همسری هم هستند که این باعث اعتماد به نفس بیشتر من میشه. برنامم اینه که توی اون عروسی هم خیلی به خودم خوش بگذرونم.

یکم این چند روزه خرید کردم، از خریدهام راضی ام اما نمیدونم چرا اینهمه توی وضع مالیم تاثیر گذاشت. خیلی پول کم میارم، امیدوارم بتونم از این به بعد بیشتر پس انداز کنم تا بتونم قرضهامو بدم. به هر حال چیز اضافی نخریدم و همه چیزی که خریدم برای افزایش اعتماد به نفسم لازم بود.

از لحاظ درسی این چند روزی که تهران بودم تونستم خیلی از کارهامو انجام بدم، کارهای ارسال مقاله رو انجام دادم و خانم دکتر مقاله رو ارسال کردند. نذر میکنم اگه مقالم توی این ژورنال هندی که ISI هم هست اکسپت شد، یه تسبیح آیت الکرسی بخونم.

راستی روز جمعه که توی خوابگاه بودم برای کارهای دانشگاهم کلی برنامه ریزی کردم، امیدوارم بتونم بهشون عمل کنم و کارهام خوب پیش بره چون وضعیت من با بقیه فرق میکنه و یه عروسی توی راه دارم سعی میکنم بیشتر برای کارهام وقت بذارم.

امروز لیست یه سری از وسایل ضروری خونه رو در آوردم تا انشالا هر وقت پولی دستمون اومد به ترتیب بخریم.

یه سری سی دی رقص سفارش دادم که اومده و رسیده دم در خونه. میخوام برای عوض شدن جو خونه و حال و هوای روحیه مامانم و بقیهد و صد البته یادگیری یه کوچولو رقص برای عروسی روزی یک ساعت برقصم. این چند روزی که از همسری دور بودم تلفنهای عشقولانه زیاد داشتیم به هم. دوست دارم این رابطه تا همیشه پایدار باشه، یه کارهایی میکنه که بعضی وقتا خیلی ناراحت میشم، باید با آرامش باهاش حرف بزنم بلکه بتونم تغییرش بدم.

خدایا توی زندگی من و برادرم و پدر و مادرم یه تغییر زیبا ایجاد کن، ما رو توی راه بهترینها قرار بده، ممنونت هستم بابت هر چیزی که دادی، خصوصا سلامتی خانوادم

برچسب: نویسنده: کیان هاشمی تاريخ: پنجشنبه 18 شهريور 1395 ساعت: 8:10

صفحه بندی