نمیدونم چرا احساس میکنم هوا به شدت سنگینه و نمیشه نفس کشید. نمیشه شاد بود. احساس میکنم زندگی توی ایران رنگ باخته و اینجا موندن دیگه به صلاح نیست. نه آزادی، نه امنیت شغلی، نه کار، نه تفریح. از صبح که از خواب بیدار میشی فقط و فقط تهدید،گرونی، تحریم، اختلاص، زلزله بعد هم یادواره جنگ و دفاع و ... آخه چیکار کنیم؟ نمیدونم واقعا چیکار کنم. شرایط برادرم، پدرم، شوهرم و همه اطرافیان منو له کرده. خیلی آسیب دیدم و خیلی روحیه خودم رو از دست دادم.
ولی دارم به این فکر میکنم که من مسئولیت دارم، نسبت به اون سه نفر خاص زندگیم، نسبت به خانوادم و به خاطر این مسئولیت باید بجنگم. الان شرایط خیلی سخته و من باید حتما به فکر جا باز کردن برای خودم باشم.
بعدا میام و مینویسم
برچسب:
نویسنده: کیان هاشمی