خرید بک لینک
سلام

آبان ماه داره تموم میشه و من از خیلی کارها تموم شدم. اون سه تا پروژه که بیشتر از اینکه وقتمو به خودشون اختصاص بدن، ذهن و فکرم رو مشغول کرده بودن تموم شدن. خوشبختانه با موفقیت هم تموم شدن. الان من موندم و پایان نامه و چند تا مقاله ای که قرار بود بنویسم.

بعد از اینکه پروژه ها تموم شدن. نفس راحتی کشیدم. به خودم قول دادم که هر چه زودتر کارهای پایان نامه رو شروع کنم و به یه جای برسونم. قرار بود این ماه مقاله مروری رو تحویل بدم ولی خب نشد. انرژی و تمرکز کافی برای کار کردن اصلا نداشتم. شاید اینها اثرات استرس همون سه تا پروژه بود که باید تموم میشد. بلاخره کمی خودم رو جمع و جور کردم و نشستم پای کار ولی وسط کار یه مقاله برای ترجمه بهم رسید که پول نسبتا خوبی توش بود و حداقل میتونست اجاره یک ماه از برادرم رو جبران کنه. من این کار رو پذیرفتم و چند روزه که پایان نامه رو گذاشتم کنار و به شدت درگیر ترجمه این مقاله سخت هستم. تصمیم دارم فردا که کار تموم شد و رسیدم تهران، کاملا و کاملا حواسم رو بدم به پایان نامه و حداقل تا آخر آذر یه قسمت خوبی از فصول اول تا سوم و مقاله مروری رو جلو ببرم.

از درس و کار که بگذریم، دختر دوست عزیزم نیکا کوچولو در ۲۴ آبان مان حدود ساعت ۳ ظهر به دنیا اومد. خیلی دلم میخواد من هم بچه دار بشم ولی با وجود این شرایط کاری و درسی حداقل تا آذر ماه سال بعد نمیشه. انشالا من هم برای سال بعد این موقع ها برنامه دارم تا دفاع کنم و شروع کنم به تلاش برای بارداری.

خدایا، کار دختر خالم درست شد و اون هم بعد از این همه سختی و انتظار و بدشانسی استخدام شد. تورو به همین امام رضایی که ازش خواستم تا کار برادرم رو هم درست کنه، و فردا روز شهادتش هست، قسمت میدم که کار برادر منم درست کن تا اونم بعد از عمری انتظار طعم دلنشین حقوق بگیری رو بچشه و برای خودش خونه و زندگی تشکیل بده تا مامان و بابام هم نفس راحتی بکشن. خدا به همه جوونها کمک کنه و مطمئنا اینجا مینویسم و قول میدم که خودم هم اگر به جایی رسیدم و لایق بودم حتما دست خلق خدا رو بگیرم.

یکی دیگه از اتفاقاتی که این چند روزه افتاد و به شدت مارو اندوهگین کرد، زلزله کرمانشاه بود. صحنه های دلخراشی از به خاک سپردن عزیزانی که یک لحظه از اون دیار دست کشیدند و آسمنی شدند. خدایا به همه اونها رحم کن و به همه اونها صبر بده. اتفاق به قدری تلخ بود که ما هم بخشی از اون لرزش و ترس رو احساس کردیم. خداوند همه این بلاها رو دور کنه که واقعا مصیبت عظیمیه.

فردا عازم تهرانم، پنجشنبه هم برمیگردم و شاید از اونجا پستهایی توی وبلاگم بگذارم.

برچسب: اتفاقات, نویسنده: کیان هاشمی تاريخ: چهارشنبه 1 آذر 1396 ساعت: 5:13

صفحه بندی