خرید بک لینک
با سلام خدمت خدای خوب و مهربون خودم

خدای عزیزم، چند روز پیش برام مشکلی پیش اومد که توی پست قبلی وبلاگم نوشتم و ازت خواستم کمکم کنی و گفتم که تابع حکمت و کرم تو هستم. همون روز من برگشتم خونه، توی قطار بودم و حالم اصلا خوب نبود. سرماخوردگی بدجوری حالم رو به هم زده بود زار زار هم گریه میکردم. همه زنگ میزندن و دلدریم میدادن و من با هر صدایی گریه ام میگرفت. دلم به این خوش بود که تعهدم خاص شده.

با یک و نیم ساعت تاخیر رسیدم خنه. همسری اومد دنبالم و اونم قیافم رو دید حسابی حالش گرفته شد. رسیدیم و بعد یک ساعت خوابیدیم. ساعت هفت نماز خوندم و رفتم حموم بعدش وسایلمون رو جمع کردیم بریم ارومیه ببینیم از دانشگاه ا به من حقوقی میرسه یانه. هرچند مطمئن بودم نمیرسه.

توی راه لام تا کام با همسری حرف نمیزدیم. تا اینکه از آموزش دانشکده به من زنگ زدن و گفتن یه تعهد بده حقوق نمیگیری تا حقوقت رو بهت بدیم. من تو آسمونها پرواز کردم. حالم از این رو به اون رو شد. خدای من شکرت. رفتیم ارومیه و کارهای اولیه تعهد رو انجام دادیم و رفتیم خونه خواهر همسری. کلی بهمون خوش گذشت و گفتیم و خندیدیم از حال بد من و ماجرایی که از دیروز داشتم. با مادر همسری برگشتیم شهرستان و اون رفت مراسم اعتکاف ما هم رفتیم دکتر که علاجی برای این صدای گرفته من پیشنهاد بده. حالم زیاد خوب نبود یکم دوقلوها رو بردیم چرخوندیم و شام رفتیم خونه مامانم و شب برگشتیم خونه مادر همسری و خوابیدیم. فردا صبحش هم رفتیم محضر و من تعهد دادم و رسما این دو کار من یعنی تداوم حقوق بگیری و تبدیل تعهد درست شد. خدایا شکرت. بعد از تعهد برگشتیم دانشگاه ا و مدارک رو تحویل دادیم و رفتیم خونمون.

فردای اون روز یه مهمونی توی پارک به دوستای خوبمون دادیم و خیلی خوش گذشت و همه چیز عالی بود.

خدای مهربونم کار داداشم گیره به بله گرفتن یکی از بیمارستانها، همسری هم دعوت شده مصاحبه برای جذب هیات علمی دانشگاه زنجان. یه نظری به ما کن. دوست دارم.

نوشته شده توسط NiceMoon | لینک ثابت |

برچسب: نویسنده: کیان هاشمی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 3:25

صفحه بندی